مسيح ذبيحى

33

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

احتياجات يموت از ولايت تمام طوايف يموت به آمد و شد شهر و ولايت ناچارند . اوّلا مجبورند كه گندم آذوقهء خود را به شهر يا دهات مقابل خود به آسيا برند - در صحرا كه آسيا ندارند و آب آنها منحصر به رود گرگان است . ثانيا براى هيزم مجبورند به جنگلهاى ولايت بيايند . ثالثا در زمستان [ كه ] تمام صحارى و برارى خشك است مجبورند اغنام خود را به مراتع ولايت بيندازند . رابعا از نداشتن هيچ چيز براى خريدارى همه چيز به ولايت محتاجند ، برنج كه خوراك روز و شب آنها است ، قند و چائى كه در آن سرزمين اهمّيّتى به وفور دارد ، تنباكو و توتون كه اغلب به استعمال معتادند . چنانچه درست ملاحظه شود اهمّيّت تجارت تجّار استرآبادى به واسطهء يموت است . احتياج ولايت از يموت منحصر به جو و گندم است . جو و گندم ولايت فراوان‌تر و ارزان‌تر از يموت است ، لكن به واسطهء بارندگى اتّصال جو و گندم ولايت لاغر و سياه زنگ زده است . به واسطهء همين زنگ نانى كه فقط از آرد ولايت / 43 / باشد نمىتوان خورد و يك نوع انقلاب و سرگيجى مىآورد مگر مخلوط شود . طايفهء چاروا ذكر شد كه يموت دو فرقه است : چاروا و چمور . اين مراتب شرح حال چمور بود . شغل طايفهء چاروا شبانى و چوپانى شتر است كه دائم در گردشند و هر فصلى در مكانى به سر مىبرند و در برارى به گمراهى و هرزه تازى و غارت موصوفند و بيشتر غارتشان از طوايف چمور است ، يا آنكه طايفهء چمور با آنها همدست و شريكند . اينها هرچه چپاول و تطاول كنند به توسّط آنها به فروش مىرسد و از فروش شتر و پشم امر معيشت آنها مىگذرد و هزاران شتر در آن صحراها چرا مىكنند و همه ساله تجّار شتر خر آذربايجانى به آن سرزمين آمده به توسّط دلال يموت خريد كرده از راه قزلق يا بجنورد و كوهسار به طرف شاهرود مىبرند . زبان معمولهء آنها تركى [ است ] و اشخاصى كه سواد دارند فصيح و بليغ حرف مىزنند و تركى آذربايجانى را مىفهمند . عقايد طوايف يموت تماما سنّى است . در فروعات با يكديگر اختلافى دارند ولى اصول يكى است . نماز را در موقع